کم کم دارم به حقیقت یک چیزهایی شک می کنم!
حتی به حقیقت " دوستت دارم ها!! "
انگار ایستاده باشی کنار یک پرتگاه عمیق
و وسعت تنهائی ات را ببینی با چشمان کاملا بسته ...
می ترسم از این همه فکرهای تلخ!
توی این چاردیواری دلتنگ
تمام وقت به سکوت خودم گوش می دهم ...
پس چرا این همه حرف آرامم نمی کند؟؟!!

نظرات شما عزیزان:
|